لسان الملك سپهر
1207
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
نگاشت « 1 » كه فدك با اين خواسته « 2 » خاص فاطمه و فرزندان او حسن و حسين است ، پس دست تصرّف فرا داشت و آن اموال و اثقال بر مسلمين بخش كرد و هر سال قوت خويش را از فدك بر مىگرفت و آنچه بر زيادت بود بر مسلمين بذل مىفرمود . چنان كه از مستقصى و ديگر كتب مستفاد مىشود و مردم شيعى و بسيار كس از اهل سنّت و جماعت بر اين سخن متّفقاند كه رسول خدا فدك را به فاطمه بخشيد و در روزگار خويش به تصرّف او نهاد و عامل فاطمه ضبط فدك همىكرد و بعد از آنكه رسول خداى از اين جهان روى بنهفت ، ابو بكر عامل فاطمه را از فدك معزول داشت و خود مضبوط ساخت - چنان كه ان شاء اللّه تعالى شرح احتجاج فاطمه در جاى خود مسطور خواهد شد - . به روايتى بعضى از اراضى فدك را به حكم شرائط مصالحه جهودان متصرّف بودند و در فدك نشيمن داشتند . چون نوبت خلافت به عمر بن الخطّاب رسيد ، فرمان كرد كه جهودان از اراضى فدك كوچ داده سفر شام كنند و مزارع ايشان را به پنجاه هزار ( 50000 ) درهم قيمت نهاد و از بيت المال بها داد . جهودان گفتند : چون است كه عهدنامه أبو القاسم را محو و منسى مىدارى و ما را اخراج مىفرمائى ؟ گفت : من آن روز حاضر بودم ، پيغمبر با شما فرمود : تا آنگاه كه خواستيم شما را بگذاريم . اكنون نمىخواهيم و بيرون شدن مىفرمائيم . در خبر است كه رسول خدا ، زيد بن حارثه را به بعضى از قراى فدك فرستاد تا مردم آن اراضى را به اسلام دعوت كند . مرداس بن نهيك فدكى چون خبر لشكر بشنيد اهل و مال خود را برداشته به قلل جبل همىگريخت . اسامة بن زيد از دنبال او بتاخت ، چون راه به دو نزديك كرد ، مرداس روى برتافت و كلمه بگفت . اسامة به دو ننگريست و با زخم سنانش از پاى درآورد و اموال او را برگرفت و گوسفندان او را براند . بعد از مراجعت چون اين قصه به حضرت رسول برداشت ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى اسامه مردى را كشتى كه به يگانگى خدا و رسالت من اقرار داد . عرض كرد : كه اين كلمه از بهر وقايهء جان گفت . « 3 » فرمود : مگر قلب او را شكافته بودى كه بدانستى
--> ( 1 ) . وثيقه نگاشتن : سند نوشتن ( 2 ) . خواسته : مال و متاع ( 3 ) . براى حفظ جانش گفت ، نه از روى اعتقاد .